شهيد مطهري
معرفی وبلاگ
  • شهید مطهری، مرتضی مطهری، استاد شهید مطهری، استاد مرتضی مطهری، استاد شهید مرتضی مطهری، motahari ،morteza motahari
لوگوی دوستان
    شهید مطهری
    موسسه تبیان
صفحات وبلاگ
كودكي استاد آيا مادر ايشان نسبت به دوران بارداري يا شيردهي و كودكي هم خاطراتي را براي حضرتعالي تعريف كرده بودند، يا خير؟ آري ايشان به من مي گفتند: مرتضي با ساير بچه هاي من تفاوت دارد، او استثنايي است. حتي مي گفتند: از بدو تولد مرتضي رشيد و درشت و سالم بود و تا حدود 5/2 سالگي اصلاً مريض نشده بود و نيازي به طبابت و درمان نداشت.. ايشان اين گونه تعريف مي كردند: «در زماني كه استاد مطهري را هفت ماهه حامله بودم در خواب ديدم كه در مسجد فريمان تمام زنان فريمان نشسته اند و من هم آنجا هستم. يكدفعه ديدم كه خانم بسيار محترم و مقدسي با مقنعه وارد شدند و دو خانم ديگر دنبال ايشان مي آمدند، در حالي كه گلاب پاش هايي در دست داشتند. آن خانم مجللي كه در جلو آن دو خانم بودند، به آنها گفتند گلاببريز، و آنها روي سر تمام خانم ها گلاب پاشيدند. وقتي به من رسيدند، سه دفعه روي سر من گلاب ريختند. ترس مرا فرا گرفت كه نكند در امور ديني و مذهبي ام كوتاهي كرده باشم ناگزير مجبور به سؤال كردن شدم. ايشان در جواب گفتند: به خاطر آن جنيني كه در رحم شماست. اين بچه به اسلام خدمتهاي بزرگي خواهد كرد». ايشان مي گفتند مرتضي با بچه هاي ديگر فرقداشت، پيوسته وضو مي گرفت و وقتي از او سؤال مي كردم چرا اينقدر وضو مي گيري؟ مي گفت: دوست دارم قلبم نوراني باشد. لذا از همان كودكي او با وضو بود، و واقعاً استاد مطهري يك ليوان آب بي وضو نخورده بود. خاطره اي ديگر از مادر ايشان اين بود كه مي گفتند: من يك كت «ترمه» داشتم زماني كه مرتضي سه سال بيشتر نداشت اين كترا روي دوشش مي انداخت در حالي كه آستين كت به زمين كشيده مي شد، ايشان بهعبادت و نماز مي ايستاد. يك بار اين كودك سه ساله با همين لباس دو ساعت دراتاقي خلوت مشغول نماز خواندن بود. بياني ديگر در باره كودكي استاد به نقل از
كودكان بايد شاد و خندان باشند تربيت بهطور كلي با صنعت فرقي دارد كه از همين فرق، انسان ميتواند جهت تربيت را بشناسد. صنعت عبارت است از «ساختن» به معني اينكه شيئ يا اشيائي را تحت نوعي از پيراستنها و آراستنها قرار ميدهند، ميان اشياء و ميان قواي اشياء ارتباط برقرار ميكنند، در جهت مطلوب انسان قطع و وصلهايي صورت ميدهند و آنگاه اين شيئ ميشود مصنوعي از مصنوعهاي انسان. فرض كنيد كه از طلا يك حلقه انگشتر يا يك زيور ديگري ميسازيم. آن را شكل ميدهيم يا به قول معروف پرداخت ميكنيم، وضع مخصوصي به آن ميدهيم وميشود يك مصنوع براي ما، ولي تربيت عبارت است از پرورش دادن؛ يعني استعدادهاي دروني را كه بالقوه در يك شيئ موجود است، به فعليت درآوردن و پرودن. لهذا تربيت فقط در مورد جاندارها يعني گياه و حيوان و انسان صادق است و اگر در مورد غيرجاندار اين كلمه را به كار ببريم، مَجازاً به كار بردهايم، نه اينكه به مفهوم واقعي، آن شيئ را پرورش دادهايم؛ يعني يك سنگ و يا يك فلز را نميشود پرورش داد، آنطور كه يك گياه يا يك حيوان و يايك انسان را پرورش ميدهند.   اين پرورش دادنها بهمعني شكوفا كردن استعدادهاي دروني آن موجودها است كه فقط در مورد موجودهاي زنده صادق است و از همين جا معلوم ميشود كه تربيت بايد تابع و پيرو فطرت؛ يعني تابع و پيرو طبيعت و سرشت شيئباشد. اگر بنا باشد يك شيئ شكوفا بشود، بايد كوشش كرد همان استعدادهايي كهدر آن هست، بروز و ظهور بكند؛ اما اگر استعدادي در يك شيئ نيست، بديهي استآن چيزي كه نيست و وجود ندارد، نميشود آن را پرورش داد. مثلاً استعداد درس خواندن در يك مرغ را تعليمات بدهيم كه مثلاً رياضيات ياد بگيرد و مسائلحساب و هندسه را حل بكند. استعدادي را كه در او وجود ندارد، نميشود بروز داد و باز از همين جا معلوم ميشود كه ترس و ارعاب و تهديد،
1- خاتميت و جاودانگي اسلام: پلوراليسم چون بر اين عقيده است كه راه هاي سعادت بي شمار است لذا به هيچ روي ادعاي خاتميت و جاودانگي را از هيچ ديني حتي اسلام نمي پذيرد. شهيد مطهري در كتاب «ختم نبوت» از انديشه ي خاتميت دفاع مي كند و ضمن اشاره به آيه ي 40 سوره ي احزاب از آن به عنوان دليل رسمي بر خاتميت حضرت محمد (ص) ياد مي كند (مجموعه ي آثار، ج 3، ص 155) و در جاي ديگر آن را از ضروريات اسلامي معرفي مي كند: «اين مطلب كه دين اسلام و شريعت اسلاميه شريعت خاتم است يعني بعد از پيامبر اسلام ديگر پيغمبري هرگز نخواهد آمد جزء‌ ضروريات دين اسلام است. اگر كيس منكر خاتميت بشود منكر اسلام شده است.» (اسلام و مقتضيات زمان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1368 ج 1، ص 357)او در اثبات اين اعتقاد و دفع شبهات مي نويسد: «در طبيعت پديده ها متغيرند نه قانون ها، اسلام قانون است نه پديده. اسلام آن وقت محكوم به مرگ است كه با قوانين طبيعت ناهماهنگ باشد. اما اگر چنان كه خود مدعي است از فطرت و سرشت انسان و اجتماع سرچشمه گرفته باشد و با طبيعت و قوانين آن هم آهنگي داشته باشد، چرا بميرد ؟!» (مجموعه ي آثار، ج 3، ص 178) «اسلام در وضع قوانين و مقررات خود رسماً احترام فطرت و وابستگي خود را به قوانين اسلام امكان جاودانه بودن داده است» ايشان در ادامه ي نوشتار، چگونگي جاودانگي اسلام را تبيين كرده و شبهات وارده را با بيان متين و استوار پاسخ گفته و در نهايت دين حداقلي را رد مي كند. (مجموعه ي آثار، ص 195-178)2- ناسخيت اسلام: از آن جا كه كثرت گرايي ديني همه ي اديان را بر حق مي داند، نمي پذيرد كه ديني اديان قبل از خود را نسخ كرده باشد و آن ها را از حجيت و حقانيت ساقط كرده باشد. حال ببينيم شهيد عزيز ما در اين باره چه مي فرمايند:«نسخ در قانون الهي وجود دارد. علت نسخ هم

ايشان با استمداد از مباحث فلسفي ثابت مي كنند كه تنها يك بزرگراه و خط سير به سوي سعادت فراروي انسان ها گشوده شده است:

«از نظر قرآني سير تكاملي جهان و انسان و اجتماع يك مسير هدايت شده و هدف دار است و بر روي خطي است كه «صراط مستقيم» ناميده مي شود و از لحاظ مبدا و مسير و منتها مشخص است. انسان و اجتماع، متحول و متكامل است ولي راه و خط مسير مشخص و واحد و مستقيم است: (و ان هذا صراطي مستقيماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله) (سوره ي انعام، آيه ي 153)

قرآن با توضيح اين نكته كه راه بشر يك راه مشخص و مستقيم است و همه ي پيامبران با همه ي اختلافاتي كه در راهنمايي و دادن نشاني بر حسب وضع و موقع زماني و مكاني دارند، به سوي يك مقصد و يك مسير هدايت مي كنند، جاده ي ختم نبوت را صاف و ركن ديگر از اركان آن را توضيح مي دهد، زيرا ختم نبوت آن گاه معقول و متصور است كه خط سير اين بشر متحول متكامل، مستقيم و قابل مشخص كردن باشد؛ اما اگر همان طور كه خود بشر در تكاپوست و هر لحظه در يك نقطه است، خط سير او نيز دائماً دستخوش تغيير و تبديل باشد و نهايت و مقصد مسير، مشخص نباشد و در هر برهه اي از زمان بخواهد در يك جاده حركت كند، بديهي است ختم نبوت معقول و متصور نمي باشد.» (مجموعه ي آثار، ج 3، ص 161-160)

اين سخن شهيد، ايده هايي نظير تلون و تنوع حقيقت را كه در توجيه صراطهاي مستقيم گفته مي شود، (عبدالكريم سورش، صراط هاي مستقيم، نشريه ي كيان، ش 36، ص 10-7، ص 16) به شدت متزلزل مي سازد و اين نشانگر تفكر ژرف بين و شگفتي ساز آن متفكر قرن است كخ گويي اكنون به صورتي زنده و گويا شبهات روز را طرح كرده و رد مي سازد

از آن چه گذشت روشن شد كه استاد شهيد دين را واحد مي دانند و تفاوت و اختلاف اديان را امري عارضي تلقي مي كنند ولي ايشان به اين حد بسنده نكرده و در كتاب عدل الهي صراحتاً «حقانيت همه ي اديان» و به عبارتي «كثرت گرايي ديني» را زير سؤال مي برند. اينك عبارات استاد را با هم مي خوانيم:«دين حق در هر زماني يكي بيش نيست و بر همه كس لازم است از آن پيروي كند. اين انديشه كه در ميان برخي از مدعيان روشنفكري اخيراً رايج شده است كه مي گويند همه ي اديان آسماني از لحاظ اعتبار در همه وقت يكسانند، انديشه ي نادرستي است. البته صحيح است كه ميان پيامبران خدا اختلاف و نزاعي وجود ندارد. پيامبران خدا همگي به سوي يك هدف و يك خدا دعوت مي كنند. آنان نيامده اند كه در ميان بشر فرقه ها و گروه هاي متناقض به وجود آورند ولي اين سخن به اين معنا نيست كه در هر زماني چندين دين حق وجود دارد و طبعاً انسان مي تواند در هر زماني، هر ديني را كه مي خواهد بپذيرد، برعكس معناي اين سخن اين است كه انسان بايد همه ي پيامبران را قبول داشته باشد … پس لازمه ي ايمان به همه ي پيامبران اين است كه در هر زماني تسليم شريعت همان پيامبري باشيم كه دوره او است و قهراً لازم است در دوره ي ختميه به آخرين دستورهايي كه از جانب خدا به وسيله ي آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم. بسياري از مردم زمان ما طرف دار اين فكر شده اند كه براي انسان كافي است كه خدا را بپرستد. به يكي از اديان آسماني كه از طرف خدا آمده است انتساب داشته باشد و دستورهاي آن را به كار بندد، شكل دستورها چندان اهميتي ندارد، حضرت مسيح هم پيغمبر است، حضرت محمد هم پيغمبر است، اگر طبق آيين مسيح عمل كنيم و هفته اي يك بار به كليسا برويم صحيح است و اگر هم طبق آيين خاتم الانبيا عمل كنيم و هر روز پنج بار نماز بگذاريم درست است. اينان مي گويند مهم اين است كه انسان

آمار وبلاگ
  • تعداد بازدید : 106803
  • تعداد نوشته ها : 348
  • تعداد نظرات : 22
  • X